خبر خبر
روزها سخت و شیرینی که گذشت
فرشته مهربون من ،مامان الی در 2 روز گذشته کلی استرس داشت چون قرار بود تصمیم بزرگی بگیره،
تصمیمی سخت که نمیدونه در آینده تو چه برخوردی با این موضوع خواهی داشت.
عزیزم بابا مدتی بود که اصرار می کرد اسم شما رو عوض کنیم ولی من جدی نگرفتم تا اینکه هفته پیش قضیه جدی شد،کلی بابا اصرار کرد و من که استرس زیادی داشتم از اینکه خیلی دیر شده بالاخره قبول کردم که قرآن تکلیف را معلوم کنه .ما اسم سامیار واسمی که بابا اصرار داشت را لای قرآن گذاشتیم و تو 3 بار اسم منتخب بابا رو در آوردی و بالاخره مامان الی تسلیم شد که اسم فرشته مهربونم بشه
ایلیـــــا
ایلیای عزیزم امیدوارم این اسم که نام حضرت علی در کتاب تورات هست برات با خیر و برکت باشه.
عزیزم برام جالب بود که به راحتی پذیرفتی انگار که سالهاست نام تو ایلیاست.
من و بابا دیشب یه جشن 3 نفره گرفتیم و قرار شد جشن اصلی را بزودی در شیراز بگیریم
ایلیــــا جون دوست دارم مامانی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی





خبر خبر
